سلام خاک توی گلدون
ای خاک
گل تو گلدونت کجاست؟
آهان اینجاست پهلوی خودته تو دل خودته.
نمی دونم چطور شد اولش گلت دیده نشد
می دونی که گل داشتن تو وجودت خیلی خیلی قشنگی...
اون موقع است که دیگه یه خاک مرده نیستی.
یه خاکی هستی که یه گل رو تو دلت جا دادی و این خیلی خیلی قشنگه
مردم ما خاک رو می بینن ولی هیچ احساسی بهش ندارن
ولی من می دونم تو خیلی عزیزی چون یه عزیزی رو تو خودت جا دادی که اگه ازت جدا کنن اون موقع است که می شی یه خاک مرده.
خوشا به حالت خاک.
تو عاشقانه گلت رو دوست داری و گل هم تو رو دوست داره
کاش گل من هم عاشق من بود

در زمانهای قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود و فضیلتها و تباهی ها در همه جا شناور بودن ، آنها از بی کاری خسته و کسل شده بودند روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند ، ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت بیایید یک بازی کنیم مثلا قایم باشک همه از این پیشنهاد خوشحال شدند ، دیوانگی فورا فریاد زد : من چشم می گذارم ،من چشم می گذارم . از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبالشون بگردد .

یکی بود یکی نبود .
یک مرد بود که تنها بود .
یک زن بود که او هم تنها بود .
زن به آب رودخانه نگاه میکرد و غمگین بود . مرد به آسمان نگاه میکرد و غمگین بود .
خدا غم آنها را میدید و غمگین بود .
خدا گفت : شما را دوست دارم ، پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید .
مرد سرش را پایین آورد .
مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید . زن به آب رودخانه نگاه کرد و مرد را دید .
خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند . خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید .
مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا خیس نشود . زن خندید .
خدا به مرد گفت : به دستهای تو قدرت میدهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن زندگی کنید .
مرد زیر باران خیس شده بود . زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت . مرد خندید .
خدا به زن گفت : به دستهای تو همه زیباییها را می بخشم تا خانه ای که او میسازد را زیبا کنی .
مرد خانه ای ساخت و زن آن را گرم کرد . آنها خوشحال بودند . خدا خوشحال بود ...
یک روز زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا میداد . دستهایش را به سوی آسمان بلند مرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند .
اما پرنده نیامد و دستهای زن رو به آسمان ماند .
مرد او را دید . کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد .
خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بود .
فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند .
خدا خندید و زمین سبز شد .
خدا گفت : از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد .
فرشته ها شاخه ای گل به مرد دادند . مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاک کاشت .
خاک خوشبو شد .
پس از آن کودکی متولد شد که گریه میکرد . زن اشکهای کودک را میدید و غمگین بود .
فرشته ها به او آموختند که چگونه طفل را در آغوش بگیرد و از شیره جانش به او بنوشاند .
مرد زن را دید که میخندد ، کودکش را دید که شیر مینوشد. بر زمین نشست و پیشانی بر خاک گذاشت .
خدا شوق مرد را دید و خندید .
وقتی خدا خندید ، پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست .
خدا گفت : با کودک خود مهربان باشید تا مهربانی بیاموزد . راست بگویید تا راستگو باشد . گل و آسمان و رود را به او نشان دهید تا همیشه به یاد من باشد .
روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت .
زمین پر شد از گلهای رنگارنگ و لابه لای گلها پر شد از بچه هایی که شاد و خندان دنبال هم میدویدند .
خدا همه چیز و همه جا را میدید . میدید که زیر باران مردی دستهایش را بالای سر زنی گرفته است که خیش نشود .
زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شاخه گلی میکارد . دستهای بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند .
و پرنده هایی که ...
خدا خوشحال بود ، چون دیگر غیر از او هیچ کس تنها نبود .
زیباترین احساسی که خداوند در نهاد انسان قرار داد،عشق و محبت است ای کاش بتوانیم یکدیگر را دوست بداریم
من می بوسم،می بویم،می جویم دلی را،دستی را،سخنی را،نگاهی را،هرنسیم و بادی را که وجودم را به او و عشقم نزدیک کند
با سلام به دوستای عزیزم
من اینجا می خوام درباره واژه عشق بگم
بعضیا عشق رو لوس بازی می دونن.می دونید چرا این تفکر رو دارن؟چون تجربش نکردن.
عشق به نظر من واژه خیلی قشنگیه.خدا به من لطف عنایت کرد و عشقی رو تو دلم انداخت که بهتره بگم این عشق رو می پرستمش براش هر کاری می کنم.
براش آرزوی خوشی دارم.


عشق یه سرزمینیه که اگه پاک و خالصانه توش قدم بذاری دیگه نمی تونی از اون سرزمین دل بکنی مگه با نابود کردن خودت.
این سرزمین به قدری زیباست که حاضر می شی تمام زندگیت رو وقف گذروندن تو اونجا بکنی 
برای من که تجربه ای از این شیرین تر نیست.خدا من رو به درجه والایی رسونده که این درجه والا همین عشقه.خدایا سپاس گذارم
حالا این حرف آخرم رو اختصاص می دم به عاشقایی که منتظر عشقشون هستن.دعا می کنم خدا تمام اونایی که جزئ معشوقه ها هستن رو سلامت و محفوظ نگه داره و هر جایی هستند خوش باشند.حالا چرا معشوق؟چون عاشق هیچ وقت هیچی از خودش نمی خواد جز اینکه به عشقش برسه و همه چیز رو برای معشوقش می خواد
خداوندا ممنونتم
صفحه قبل 1 صفحه بعد

